|
شب یلدا مبارک عمر تون صد شب يلدا دلتون قد يه دريا توی اين شباي سرما يادتون هميشه با ما دل خوش باشه نصيبت غم بمونه واسه فردا يلداتون مبارك دلم مي خواست امشب با تو بشينم اگه مي شد باز بيايي با گرميت راه دردا رو ببندي واسه يك بار ديگه بر مي گشتي چي مي شد مي موندي تو رفتي و هنوز يادت دل من و سوزنده اميدوارم امشب همه به آرزوهاشون برسن اي كاش امشب هيچ دلي غمگين نباشه اي كاش امشب هر كي منتظره انتظارش تموم شه اي كاش امشب تو فال حافظ قصه تو گفته شه اي كاش امشب تموم دلها پاك بشه امشب این دلم منتظره که برگردی
ديگه تموم شعرها ..حرفها را كم آوردم ديگه هيچ واژ ه اي ندارم براي بيان تو آخه چه جوري بگم توي قلب شكسته من چي مي گذره تو بگو چي بگم؟ صداي توهر لحظه هر جا با منه انگاري هميشه پيشمي قصه تو شده واسم يه غصه گفتي ديگه نمي خواي بموني گفتي ديگه خسته شدي گفتي من هنوز بزرگ نشدم گفتي واست شدم يه گل پوسيده منم مي گم من همون ستاره سوخته ام كه با رفتنت ديدي چه بي نور شد هموني كه تو اوج زمستون با ديدنت تب مي كنه هموني كه هنوز رفتنتو باور نداره
اي شب سرد من تو به من سكوت بياموز در اين شبها كه تموم گلها از برگ برگ از باد باد از ابر وابر از خويش مي ترسد تو تنهاكابوس شبهاي مني تمام نفرت و نفرين اين شبهاي من بر تو تويي كه تنها مي فهمي رمز زبان نا اميد مرا صداي من ديگر خسته است خسته از تموم گله ها نگاهم در پشت پرده اشك پنهان است بگو تا كي اين چشمها در اين شبها نظاره گر اين تاريكي و سرما باشد
اين مطلب پايينو يه دوست نا آشنا تو پست (خداي مهربون من) واسم نظر داده بودند كه خيلي از اين جمله خوشم اومد و حقيقتي است كه وجود دارد از ايشون كمال تشكر را دارم و منتظر شنيدن حرفهاشون هستم و دیگر اینکه از تمام بنده های خدا نباید بنالی زیرا همه که انسان نیستند همه قالب های انسان ر ا به تن کرده اند و خودشان ر ا به جای انسان جا زده اند
اي قاصدك من مي داني كه ديگر انتظاري در من نيست برو به آن كه چشم به راه توست بگو ديگر در دلم رنگي جز سياهي نيست ديگه تموم گلهاي باغچه دلم سياه شدند اي قاصدك من برو به او بگو ديگه دلم از تموم دلتنگي ها بيزاره از تموم تنهايي ها بيزاره اي قاصدك من امشب ابرهاي همه عا لم در دلم مي گريند
خدای مهربون من بعضي وقتها كه خيلي دلم از دست اين دنيا از دست آدماش پر ميشه دلم می خواد داد بزنم بگم ای خدای من چرا اين بندگان تو مثل تو مهربون نيستن چرا دلشون اينقدر سياهه آخه چرا مي گن دروغ ميگم .اي خداي من تو به فريادم برس فقط تو مي دوني تو دلم چي مي گذره اين مهمه كه تو بدوني نه هيچكي حرف بندگانتو ديگه گوش نمي دم بذار هر چي مي خوان بگن ديگه هيچكيو باور ندارم اي خداي مهربون من
به شب هايم خواهم آويخت ستاره هاي بي نور در آن شبي كه به باغ ستاره رفتم دلم از تموم زيبایي خالي بود آن گاه تو باز آمدي وبار ديگر اين عشق را بادها زمزمه خواهند كرد من زمستان باغ ستاره ام را بي تو نمي خواهم تموم ستاره ها مال تو اين شبهاي سرد مال من
من عاشق نيستم و نخواهم شد اينو واسه كسي مي گم كه هميشه فكر مي كنه همه چيزم دروغه من عاشق نيستم يعني خودم نمي خوام كه باشم من از عشق يك طرفه متنفرم هيچ ترسي هم ندارم به دروغ بگم عاشقم تنها دوست داشتنو باور دارم و فقط دوسش دارم همين وبس شايد دوست داشتنم از يه عاشق هم بيشتر باشه اينو بدون اگه من عاشق بشم دوست دارم عاشق كسي باشم كه اون دوسم داشته باشه فقط به خاطر خودم براي اوني كه هنوز نمي دونه كي دوسش داره كي ازش متنفره تنفر من از دوست داشتني كه به تو دارم نه از تو.تويي كه هنوز باورم نداري انتظار من فقط براي خود من است و براي من مقدس
بدان چشمهایم همیشه به انتظارت خواهد ماند تو زيباترين نام به ياد ماندني ترين يادي تو از ديار تنهايي مي دانم باز مي گردي تو تنهاترين رازي اي مهربان من تو جاودانه تريني براي آن كه نمي داند و نمي خواهد بدان تو براي شب من مرهمي هستي اي تنهاترين
روزی از عشق خودم را حلق آویز می کنم و آخرین آرزوی من این است در روی طناب اسم تو حک کنم تا حداقل در مرگم فکر کنم همیشه در کنارت خواهم ماند
من همان فرشته تنها در جنگلي سبز دور از شيطان زمان ديگه دلم از اين دنياي پر ريا بدش مياد ديگه دلم از هر چي عشقه بدش مياد ديگه نمي خوام تو لحظه هام تو باشي ديگه دلم از دورويي تو بدش مياد ديگه ميرم تو جنگل دلم پنهون بشم ديگه نمي خوام تو صداي گريه هامو بشنوي
تو اي آرزوي هر شب من بدان بي تو چه شبهاي سختي دارم تو كه منو با هر بهونه اي از خودت جدا كردي حسرت با تو بودن و در من گذاشتي چشمان من هر شب پذيراي باران است ابر سياهي كه تو به قلب من راهی کردی در اين تاريكي وسكوت در اين غروب دلگير دل من واسه چشمات تنگه
من از تبار تاريكي شبهاي سردي دارم من مي خواهم بي تو فردايي داشته باشم من از تنهاي خود دلگير نيستم من از دل ساده خود دلگيرم كه چرا به تو اعتماد كرد
شب سرد من هميشه بهونه تو را داره تا حالا شده به يكي بگي ازش متنفري اما دلت مي دونه كه بدون اون نمي توني بموني اينو وقتي ميگي كه پيشته ترس رفتنشو نداري اما يه لحظه احساس كني مي خواد بره از حرفت پشيمون ميشي اشكت مثل بارون مي باره هميشه تا اومدم يكي و دوست داشته باشم بهم گفت نبايد دوسم داشته باشي عاشق نشو!!!!! اگه فكر مي كني بهت گفتم ازت بدم مياد فقط به خاطر اين بود كه مي دونم ديگه نمي خواي بمونم من هنوز همونم با همون احساس هنوز تغيير نكردم مي خواستم اما نشد كه نشد مي دونم هر چي بگم ولي تو باورم نداري ..........سكوت مي كنم..........
بر قلب ويران من تو از عشق بگو امشب آسمان از تو مي گويد امشب حيات من از تو لبريز مي شود تنها به خاطر تو شبنم را دوست دارم نور آفتاب با مهر تو مي تابد و ماه من با عشق تو كامل مي شود و تمام درختان از عشق تو سيراب مي شوند امشب تمام كوچه هاي چشمانم ابريست كاش مي توانستم صداي تو را بشنوم كه از كوچه هاي باراني چشمانم مي گذرد بي تو من با شب مي سوزم و خاكستر مي شوم و هر ذره خاكستر من تنها تو را مي جويد
در باغ دل من هميشه گل حسرت مي كاري دل من هواي با تو بودن كرده دل من از اين روزها از اين همه انتظار خسته شده چه سخته كه روزها مرا با نگاهت به اوج نيستي مي بري و شبها با آهنگ صدات مرا به عالم خيال من هر لحظه بيشتر در اين عالم تاريكي محو مي شوم اين منم هميشه تشنه تو هزاران كوير را به دنبالت پيموده ام در آن آفاقي كه نام تو را خوانده ام گستره تابناكش مرا به انتظاري سخت نويد مي دهد تو برو ولي يادت باشه يه دل ديونه هميشه تو انتظارت مي مونه لب سوخته و زخمگين من ديگرحتي توان گفتن نامت را ندارد اي يگانه ترين..........
مي خواهم بميرم نه اينكه قلبم از كار بايستد و تنم سرد شود و با خاك يكسان شوم مي خواهم بميرم نه اينكه هيچ صدايي به گوشم نرسد و هيچ خورشيدي بر من نتابد از ديدن ماه و ستارگان كور باشم مي خواهم بميرم به مرگي كاملا غير عادي بميرم مرگي شبيه بخار شدن آن روئيدن دانه غروب خورشيد ابري شدن آسمان مي خواهم نيست شوم تا در دنياي ديگر ظاهر شوم دنيايي كه هنوز آن را نناميده ام دنيايي كه مزه آن را كاملا نچشيده ام دنيايي شبيه عالم خيال كه در آن همه چيز عادي باشد جز وحشت از نيستي جز درماندگي جز تنهايي .............................................................. مي خواهم در آن دنيا هميشه با تو باشم ديگه هيچكي نباشه بين من و تو شايد توي دنياي ديگه باورم كني
مي تونستي برام مقدس باشي اما تو مقدس نبودي خيال مي كردم ميشي شاهزاده قصه هام نمي دونستم ميشي شيطان قصه هاي من نمي دونستم يه روز مي رسه كه ديگه دلتنگ تو نمي شم ديگه دلم واسه چشات تنگ نمي شه ديگه دلم هواي صداتو نمي كنه ديگه واسه تو بي قرار نمي شم اينجوري بهتره الان تازه شدم يكي مثل خودت
در آسمان دلم امشب چیزی نیست دیگر هیچ ستاره ای در آسمان نیست دیگر هیچ کهکشانی در آسمان نیست دیگر هیچ شهابی رد نمی شود دیگر امشب ماه تنها نیست امشب شبي سرد است امشب آسمان مي بارد امشب آسمان دل منم مثل باران می بارد امشب دلم دوباره شكست امشب دلم خيلي گرفته از تو ديگه آخر خط رسيده افسوس چه زود باز زمان تكرار شد تكرار تكرار مثل هميشه
مي خوام از تو بنويسم از تو از دل شكستن ها مي دونم باور نداري نه منو نه عشقمو مي دونم من جايي ندارم در دنياي تو مي خوام همون حرفهاي و بگم که هميشه با ديدنت همه رفتند از ذهن من مي خوام بگم كه ديگه خسته ام خسته از همه چيز حتي تو خسته از تموم بهونه هات مي دونم ديگه نمي خواي بموني اينو از نگاه سردت مي خونم من اينك در تموم آه هاي سرد قصه تو را مي گويم ديگر تموم ابرها دريا ها درختان نام تو را به بي وفايي زمزمه خواهند كرد چه كسي باور كرد كه من روزي چنين باشم چنين آرام و بي احساس از تو بگويم
تنها وقتي تو ميروي شب مي شود و قلب من پر پر مي شود و نا اميد مي شوم و حقير مي شوم چو خاكي مي شوم كه بر آن نسيمي نمي وزد و باراني نمي بارد و در آن گلي نمي رويد و بر سرش ستاره اي نمي درخشد تو مي روي و من تنهاي تنها مي مانم تو مي روي و من در غم خود خاك مي شوم
سلام به تموم دوستان از اینکه در این شب سرد آمدید و با گرمی خود به این فضا گرمی بخشیدید ممنونم می خوام اینجا از خودم .از تو از دل شکستن ها از باورها و.......بنویسم امیدوارم با نظرات گرمتون منو در این راه و در این شبها
شب های سرد من نگاهت تلخ و سرد است در اينجا من عاشق اين خاك آلوده اگر آلوده است ولي من پاكم اگر در اين قفس با قي مي مانم چون زندگي برايم رقم زده تمام غبار تيرگي و رنج هاي من در حضور تو بي معني هستند نمي دونم چرا حتي وقتي نگاهت مي كنم فكر مي كنم خيلي باهات غريبم خيلي دور اگر من فانوس زندگيم و در دست تو سپردم شايد فقط يه يادگاري بود براي هميشه فريادهاي من همه از درد و تنهايي همه از اين همه شكستن ولي سكوت كردن تحمل سخت است ولي سخت تر ازآن سكوت كردن است تويي كه نگات از تموم تيغ ها برنده تر از تموم آتش ها سوزنده تر است گوش كن!!! صداي شكستن مي آيد صداي شكستن قلب يخي چون من صدايي كه فرياد مي زند دوست داشتن تعطيل اين صداي مجروح مكرر من است كه شكست زخمي خود را نظاره مي كند كه به گورستان مي روند براي ديدن ساكنان خاك آ لوده براي ديدن ساكنان اين شب سرد
|
About![]()
در تاريکي لحظه ها سرگردانم. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385
|