|
29 شهريور سال گذشته بهترين هديه برگشت تو بود يه زماني بعضي چيزها خيلي تو زندگي مهم هستند اما به مرور زمان ديگه مهم نيستند ديگه واسم چيزي آرزو نيست 21سال زندگيم شروع شد.........
اگه گذرت اينوري خورد اومدي به شب سردم يه ردپا از خودت به جا بذار از تموم دنيا بريدم شايد اينجا بياي به ديدنم خيلي دلم گرفته كاش مي دونستي...
نمی خوام هیچکس بیاد سراغم نمي دونم حرفهاي اين دلموبنويسم يا از اين اشكها بگم نمي دونم چرا نميشه آخه خدا فراموش كردن همه چيز اينقدر يعني سخته دلم نمي خواد كسي بياد وبلاگم كه بگه نميدنم چي بگم از اين حرفها هيچكس نميتونه منو درك كنه كه چي ميگم اونقدر دلم از اين دنيا از اين همه نامردي از اين زندگي نكبت بار گرفته ميگن خدا سر نماز حرفهاي آدمو گوش ميكنه پس چرا اشكهاي منونمبينه همه دروغ ميگن از همون اول واسه همه زيادي بودم ميگه از همه بريدم اما دروغ ميگه آخه يعني يكم وجدان نداره بياد ببينه چي دارم ميكشم خودش ميدونه مشكلمو نميتونم به كسي بگم حالا كه دارم اينارومينويسم اونقدر داغونم كه تموم آينه هاي اتاقمو شكوندم ميگن ديونه شده شايد.. نمي دونم اما از دست اين اشكام خسته شدم دلم نمي خواست تو آينه خودمو ببينم كه چه جوري همه چي زود گذشت آخه بي انصاف من كه 3 ماه پيش رفتم خودت اومدي برگشتي همش يادم مياد اون كارا به خودم ميگم سمي آروم ميشي يه روز خوب ميشي اونقدر اين شعرو گوش دادم... ورد زبونه همه اينه كه صداي من نفرتي مي خوام بگم دوست دارم اما تو ميگي برو بيخيال هر چي بگي براي تو همون ميشم اي نازنين . . . مگه راحته يه روز بياي يه روز راحت بگي همه چي تموم مگه من از سنگم مگه من احساس ندارم هرچند ديگه شدم سنگ اي لعنت به اين زندگي.. نمي خوام واسم نظر بذاريد از دلسوزي بدم مياد فقط واسه خودم مينويسم
بازم يه سلام ديگه امروز خيلي گله دارم از همه از خدا كه اين سرنوشت و واسم رقم زد دلم خيلي گرفته همه چي چه زود گذشت آخرش چي شد راحت آره همه چي راحته ميگه فراموش كن مي خوام برم دنبال زندگيم اما من چي مني كه مثل يه گل پر پرم كردي خدايا تا چشمامو ميبندم تموم اون خاطرات مياد جلوي چشمم خدايا يكم بهم حق نميده كه خيلي سخته كاش همون چند ماه پيش همه چي تموم ميشد و اين همه خاطره نمي موند هيچكس منو نفهميد حتي تو كه تموم كارامو با منظور مي دونستي باشه ديگه ميرم مي دونم تموم اين غصه ها يه روز تموم ميشه ولي خودتم ميدوني كه نميشه جبران كرد شايد يه مدت تنهايي يه مدت كه از همه چي دور باشم آروم بشم ولي بخدا سخته خيلي سخته زندگيم از دست رفت نميتونم نه به كسي بگم نه گله اي كنم فعلا كه به آخر رسيدم تا بعد......
لحظه اي كه به دنيا اومدي گريه مي كردي و هر كسي كه اطرافت بود مي خنديد. يه جوري زندگي كن كه بعد از رفتنت تو كسي باشي كه مي خندي وهركسي كه اطرافته به خاطر از دست دادنت گريه كنه
|
About![]()
در تاريکي لحظه ها سرگردانم. Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385
|