|
من ماه را نمي بخشم كه وقتي تو تنهايم گذاشتي باز هم آسمان را روشن كرد مي زند باران به شيشه شيشه اما سرد و سنگين بي تفاوت تلخ و خاموش شايد از يك غصه غمگين آسمان همچون دل من خيس خيس از بي وفايي بر لبم نام تو دارم اي بهار من كجايي؟ آمدم تا چشمهايت در دلم عشقي بكارد تو ولي گفتي گه برگرد شيشه احساسي ندارد مي زند باران هنوز آه اين چنين غم در دل كيست دست من بر شيشه لغزيد شيشه هم با بغض بگريست.... . . . كار از اين حرفها گذشته برو ديگه برنگرد زندگي كه بايد خراب مي شد خراب شد ديگه برو كه مي خوام واسه خودم باشم ديگه به هيچكس مهربوني نمي كنم
بي رحم ترين موجود اشكانم را نمي بيني اي زمانه ي بيرحم چطور طاقت آوردي زير جوش و خروش قلب نا آرامم تنفس كردن در اين هوا واي كشنده است جسمم مسموم و روحم ناآرام هلاك شدنم را مي بيني اي مردمان ديگر ناي ناله كردن را كم آورده ام چطور با لبان بسته گريه كنم هنوز يادم نداده ايد اين يكي را زجر چشيدن عادت وار جزئئ از وجودم گشته تكه تكه شدن زير خروار غم مزه ي زنده ماندن شد آوار آرزوهاي از دست رفته ام لالايي مرگم است چه آرامشي دارد در چنگالش آراميدن..
فرشته بودن گناه بزرگيست يك شكايت مي خواهم فرياد بزنم مي خواهم از دل تنگم بگويم من فرشته اي بودنم كه شكار تو شد دلم از اين همه نيرگ و دو رويي گرفته مي دونم ظاهرت يه جوره در درون دوستم نداري نمي دانم آيا گناه عشق من اينقدر بزگ است كه تابانش نابوديم باشد خنده روي لباي من تنها نشان از دل تنگم دارد براي من عشق جرم است به قول خودت بي جنبه ترين منم مي دونم روزي مي رسد كه دلتنگم ميشي روزي كه شايد هيچوقت تو اين دنيا نباشم
|
About![]()
در تاريکي لحظه ها سرگردانم. Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385
|