تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

 


 

خواستم به کسي روي کنم شايد فراموشت کنم
زندگي شايد ندارد بايد فراموشت کنم

 

ازت متنفرم

بگم كه از درون داغون شدم
 آخر خط يعني اينجا
خيلي راه رفتم
سنگين بود
دردناك بود
هميشه ميگفتم خيلي صبر دارم
خيلي تحمل كردم
اما اينگاري تو دنياي من نبايد خوش باشم
اينو از ته دل ميگم
در اين شب تاسوعا از خدا مي خوام
اگه تو زندگي من و ازم گرفتي
در تمام لحظات عذاب ببيني

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت5:26 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

من  از اين بازي ميترسم

 

زندگی با ادماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی اشنا نبود

همه خنجر توی دست و خنده روی لبشون

توی شب صدایی جز گریه بی صدا نبود

 

من از اين بازي مي ترسم

 

 


با این همه گناه و درد

 کی میره اخرش بهشت

ببین ببین که دست من

هرجا رسید از تو نوشت

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت7:5 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 


 بمانم يا بروم ؟
اي دوست تو  بگو هر آن چه تو بخواهي
 فقط مرا ببخش
ببخش به ياد تو بودن انگارگناهي بوداز جنس يخ
اينبار دلم كه برايت تنگ شود
تمامي خاطره هاي سبز حضورت

 را در قلبم مرور مي کنم
همين براي اين دله زخمي بس است
خودت مي داني با اينکه دوست دارم بمانم
، چقدر مكدرم از بودن و ماندن
آن هم به خاطر ......

مي داني چه مي گويم خوب مي دانم!
 ميخواهم يک شب بنشينم کنارت
 و به اندازه يک بغض کهنه گله کنم برايت
از اين نگاهاي سرد و فريادهاي تلخ
کينه ..نفرت.. چرا توشه سفرم اينگونه شد؟

نگاه کن نکنه ديگه هيچ نگاهي منتظر
 چشمهاي خسته ام نيست
خوش به حال گل سرخ و نيايشهاي شبانه اش با ماه
خوش به حال او بهترين تر ز من
باور کن سنگين است بار اين همه آزار بر دلم

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت7:32 بعد از ظهرتوسط somi | < |