تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

سکوت تنها چاره ي من بود

 

گر دلم مينوشت ،زبانم ميمرد

 

گر زبانم ميگفت ،دلم ميشکست

 

سکوت تنها چاره ي من بود

 

آنجا که قلبم شکست

 

درد هايم را فقط،آسمان ميدانست

 

ستاره ها يگانه شاهد هايم بودند

 

عيبشان اين بود

 

حرف هاشان را ستاره اي ميگفتند

 

 زبانشان را زميني ها نميدانستند

 

 من ميدانستم ،اما

 

 سکوت تنها چاره ي من بود

 

سکوت و انتظار

 

تا بيايد مردي که آسمان بشناسدش

 

بداند ابر چيست

 

بداند اشک چيست

 

زبان ستاره ها را بفهمد

 

تا او معني کند چشمک ستاره ها را براي زمين

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت10:38 بعد از ظهرتوسط somi | < |

دلم هر از چند گاهي هواتو مي كنه !

هنوز هم عطر وجودتو با تموم وجودم حس مي كنم ...

يادت مياد اون قول هايي كه تو تنهايمون بهم مي دادي ؟

من كه تك تكشون رو به ياد دارم ،

اما ظاهرا" كه تو خيلي زود فراموششون كردي  ...!

بگذريم ...

نمي دونم الآن تو درونت چي مي گذره ، نمي دونم الآن

كجـايي ، روزگار برات چطور ميگذره  و نمي دونم كه

حالا داري چه قول هايي و به چه كسايي مي دي ،

اصلا" ديگه برام زياد فرقي نمي كنه ، اما

اما دوست دارم بدوني كه ديگه هيچ ناراحت نمي شـم

چون تو خيلي بي وفا بودي

تو سخترين لحظاتم من و گذاشتي تنها.....

خدايا يه دنيا مشكل

يه دنيا تنهاي

دلم خيلي گرفته

خيلي خسته ام..........

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت1:40 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

 

آمدم تا از عشق به تو بگويم اخم کردي

آمدم از زندگي بگويم گفتي نه

آمدم از چشمانت بگويم نگاهم نکردي

آمدم اما پشيمان شدم از آمدنم

چون تو ديگر مال من نبودي

تو بي وفا تر از آن بودي

که حتي فکرش مي کردم اما

من ديگر نمي خواهم به تو فکر کنم

من دنيايي تازه وزيبا براي خودم درست ميکنم

دنيايي که براي خودم باشد نه براي تو

نه براي فکر و خيال تو،

دنيايي پرازاميد پراز تازه گي وپر از

عشق به خودم تا بار دگر فريب نگاهت

 و فريب چشمانت نخورم

شايد بگويي خود خواه،

 امّا من خودخواهي را مي پسندم

 به آن نگاههاي سردت

ديگر مثل گذشته نمي نشينم

 در انتظارت برايت لحظه شماري نمي کنم

چشمانم را از پنجره مي گيرم از در مي گيرم

تا دوباره در پيچ خم خيابان وکوچه منتظر تو نباشد

 من در کلبه تنهاييم

 ديگر به هيچ چيز فکر نمي کنم

اين را گفتم تا بداني

 من از دوري تو و از عشق دروغينت درخود نشکستم

من آنقدر قوي هستم

تا پيروزي را براي خودم به ارمغان بياورم

 

 

تقديم به تو........

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت7:31 بعد از ظهرتوسط somi | < |