|
زندگي بدي است . وقتي به گذشته نگاه مي كنم خيلي بد بود هميشه به خودم ميگم چطور دلش ميومد دنياي كثيفيه ديگه خدا هم دلش برام نمي سوزه هميشه فقط به خودم ميگم گند زدم به زندگيم زندگي كردن مثل حيوون خيلي قشنگه همون جوري كه اون زندگي ميكنه از تموم روزها بدم مياد چند وقته با يه دنياي تازه آشنا شدم دنيايي كه پر دوست داشتن و عشق و از اين حرفهاست به خودم ميگم يه روزي آرزوت نبود وارد اين دنيا بشي ولي الان ميگم دوست داشتن خيلي سخته من از همه چي گذشتم حتي از تو باورت نميشه ديگه اون نيستم همون كه هميشه يه كسي بود كه هر وقت بر ميگشتي با دل وجون قبولت ميكرد ولي دلم ديگه شكسته از اون شب دروغ شايد يه خاطره بشم شايد يه هوس بودم نمي دونم ولي اينو فهميدم كه همه مثل همند حتي تو كه ديگه مثل قبل نيستي دلم ديگه هيچكس و نمي خواد نمي خوام توي دنيام كسي باشه به قول حرفت ديگه رفتم پي زندگيم پايان.......
چشمهایم را می بندم... پا که به زمین بند نباشد می روی موج می شوی و می خروشی و هیچکس... برای خروشیدن و در هم کوبیدن به تو خرده نخواهد گرفت. مه می شوی و هیچکس به خاطر بودن اما نبودنت ناراحت نخواهد شد... آتش می شوی میسوزانی اما این خاصیت آتش است ابر می شوی می باری... چشم هایم را باز می کنم اما خاصیت انسان بودن چیست؟! لیاقت واژه قشنگیست... |
About![]()
در تاريکي لحظه ها سرگردانم. Archivesمهر 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385
|