تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

زندگي بدي است . وقتي به گذشته نگاه مي كنم خيلي بد بود

هميشه به خودم ميگم چطور دلش ميومد

دنياي كثيفيه ديگه خدا هم دلش برام نمي سوزه

هميشه فقط به خودم ميگم گند زدم به زندگيم

زندگي كردن مثل حيوون خيلي قشنگه همون جوري كه اون زندگي ميكنه

از تموم روزها بدم مياد

چند وقته با يه دنياي تازه آشنا شدم

دنيايي كه پر دوست داشتن و عشق و از اين حرفهاست

به خودم ميگم يه روزي آرزوت نبود وارد اين دنيا بشي

ولي الان ميگم  دوست داشتن خيلي سخته

من از همه چي گذشتم حتي از تو باورت نميشه ديگه اون نيستم

همون كه هميشه يه كسي بود كه هر وقت بر ميگشتي با دل وجون قبولت ميكرد

ولي دلم ديگه شكسته از اون شب دروغ

شايد يه خاطره بشم  شايد يه هوس بودم  نمي دونم

ولي اينو فهميدم كه همه مثل همند حتي تو كه ديگه مثل قبل نيستي

دلم ديگه هيچكس و نمي خواد  نمي خوام توي دنيام كسي باشه

به قول حرفت ديگه رفتم پي زندگيم

پايان.......

  

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت12:38 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 


امشب از تمام دنیا فارغ می شوم...

چشمهایم را می بندم...

پا که به زمین بند نباشد

می روی

موج می شوی و می خروشی

و هیچکس...

برای خروشیدن و در هم کوبیدن به تو خرده نخواهد گرفت.

مه می شوی

و هیچکس

 به خاطر بودن اما نبودنت ناراحت نخواهد شد...

آتش می شوی

میسوزانی

اما این خاصیت آتش است

ابر می شوی

می باری...

چشم هایم را باز می کنم

اما خاصیت انسان بودن چیست؟!

لیاقت واژه قشنگیست...

 

  

+نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت11:19 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

     سال نو مبارک

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت8:12 بعد از ظهرتوسط somi | < |