تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

فاحشه امروز

 

قسم به تموم نامردي هاي دنيا

كشيدن سيگار و ديدن دودهايش كه گويي مي رقصند

خوردن يه پيك عرق و مست شدن

گويي زمان مي ايستد

فاحشه بودن بهتر از پاك بودن

واي كه دلم مي خواد روي خودم بالا بيارم

 

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت10:6 قبل از ظهرتوسط somi | < |

 

يه روز از يكي خواستم يه شعر در موردم بگه كسي كه واسم بهترين بود

مي خوام بخوابم تا تو رو فراموش كنم

 

 رسم یک من با هزاران تو" همین

می کشم با دو دستم رسمی از نوع حریر

ساده و زیبا و نرم

طرح مغروری که چون مال من است

انعطافش هم به دستان من است

مادری از نوع فولاد

مثل سنگ

آسمان رسم من ابری و تار

ابر ها گیج اند همه

مست کردم

مست مست

ماهی و آب و تمام برکه ها مال من است

یک تمنا

یک دریچه

یک وجود مال من است

دست هایم به کمی آلودگی مشغولند

خرقه ام

سست و دری

مادری هستم که نامم وحشی است

هر دو دستم از کمی خون کارگر

خون یک احساس خوب

حس یک دختر برای وحشی تنهایی اش

من پر از عاطفه های خالی ام

من نمادم

یک نماد تلخ

تنها همین

درد ها بر بازوان دختری عاشق زدم

می حراسد باز ز من

من تنفر های بی ادعام او

شاید از پشت خدا حرکت کنم

مست باید باشم و مستانه رو

آه ...

عقل ها شد همه بی آبرو

 

+نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت5:55 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

سوختم...

         باران بزن شايد تو خاموشم كني 

 شايد امشب

          سوزش اين زخم ها را كم كني

من

       سراپاي وجودم آتش است

آه

  باران

          پس بزن

                  بارا ن بزن

شايد....

              تو

                    خاموشم كني...!

 

+نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت9:1 بعد از ظهرتوسط somi | < |