تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

 

اين شب ها

 چشم هاي من خسته است

 گاهي اشک ، گاهي انتظار

 اين سهم چشم هاي من است

زندگي با تو  فاحشگي است

 

به يه جايي مي گن آخر خط

 و من احساس مي كنم دارم مي رسم

 هيچ حرفي نيست  . هيچ حسي نيست

 بايد رفت  بايد گم شد   در سياهي

 خيلي وقته يادم رفته  پاكي و نجابت يعني چي

 بهم  گفت  زندگي كن مثل يه آدم . خوب باش

 اما نمي دونست  باعث تموم هرزگيم اون بود.....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت6:12 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

يكي ازم پرسيد

دوست داره؟

گفتم: نه ازم متنفره

گفت  : پس چرا باهاش هستي؟

گفتم: نمي دونم

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت9:13 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

فاحشه

 

فاحشگی به نداشتن بکارت نیست

ذهن فاحشه ، رفتار فاحشه . . .

تن فروشی برهنگی برای دیگری نیست

 

فاحشه معصوم

 

سکوت می کنم

نگاهم به توست

کمی آن طرف تر

لاشخورها به انتظار آخرین نفس تو نشسته اند

و چه لذتی خواهم برد

زمانی که اولین لاشخور چشمانت را . . .

امیدوارم در آن لحظه

نفسی داشته باشی

تا با چشم دیگرت دستهایی که دست مرا گرفت ببینی

نفرت انگیز تر از قبل شده ای

و من بین مستی و هوشیاری

لعنت ابدیم را برای آخرین بار نثار روح ناپاکت می کنم

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت7:48 بعد از ظهرتوسط somi | < |