تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

 

 

دلم تنگ است به خاطر تموم دردهاي  نگفته

روزها مي گذرند چون باد و من از تو بي خبر

نمي دانم كجايي

چند وقتي است عطر وجودت را حس نكردم

صدايت را نشنيدم

بايد عادت كرد

بايد  با اين رنج ساخت

خيلي تنهام

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت6:48 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

اومدم خوندم  دلم گرفت

 

يه  بغضي تو گلومه  كه  تموم نميشه

 

كاش مي دونستي  دلم چقد تنگه

 

دلم واسه تموم چيزا تنگ شده

 

اي خدا چرا شدم يه تكه سنگ تو اين جسم

 

كاش از اين  در و ديوار فرار مي كردم

 

كاش اونقدر فرياد مي زدم كه صدام و بشنوي

 

شب ها ...

 

خسته ام از تموم دل شكستن ها

 

من تابان يك انتقام و دادم

 

يه قرباني  كه  زير پاهايت له شد

 

يه روز  جون ميگره و با خوردن خونت اروم ميشه

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت4:9 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

سال نو مبارك

 

نمي دونم از كجا بگم حرفي ندارم

 قصه من شد يه كابوس

 دنيا ديگه واسه من قشنگ نيست 

 راحت ميشه از همه دست كشيد  تو يه چشم به هم زدن تموم دوستام رفتن

 هر چند الان تنها راحتم  بعضي اوقات ميگم 

 اينقدر بدم.........

 دنياي من پر از فاصله  پر از  عذاب بود

 شدم يه تكه سنگ

 

 

+نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت11:32 قبل از ظهرتوسط somi | < |