تبليغاتX
شب سرد

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

 

 

 

زندگي يعني غم

                    تنهايي

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت6:2 بعد از ظهرتوسط somi | < |

 

 

 

امدم بگويم از تو  از نفرين

از لاشخورهايي كه هميشه در كمينم هستند

از تو و يه دنيا گله

شروع يك حادثه

شايد به قيمت تموم زندگيم

اما شروع خواهم كرد

تكه تكه زندگيت را خواهم گرفت

مثل تموم پاكيت

وحشي تر از آنچه كه فكر كني

هيچگاه نخواهي فهميد چه مي كنم

حس تلافي از تو در من ريشه اي بود

كه الان به ثمر رسيد

دستانت كه روي بدنم هزاران بار لغزيد 

حس  يه نگاه پر نفرت در چشمانت

هميشه مرا هيچ خواندي  گفتي  كاري  نمي توني بكني

روزي بهت خواهم فهماند   كي بودم و چي مي كنم ....

 

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت6:15 بعد از ظهرتوسط somi | < |