تبليغاتX
شب سرد -

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

 

اين شب ها

 چشم هاي من خسته است

 گاهي اشک ، گاهي انتظار

 اين سهم چشم هاي من است

زندگي با تو  فاحشگي است

 

به يه جايي مي گن آخر خط

 و من احساس مي كنم دارم مي رسم

 هيچ حرفي نيست  . هيچ حسي نيست

 بايد رفت  بايد گم شد   در سياهي

 خيلي وقته يادم رفته  پاكي و نجابت يعني چي

 بهم  گفت  زندگي كن مثل يه آدم . خوب باش

 اما نمي دونست  باعث تموم هرزگيم اون بود.....

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت6:12 بعد از ظهرتوسط somi | < |