تبليغاتX
شب سرد -

شب سرد

اگر جسد دختری را دیدی در شبی سرد به گورستان می برند یقین کن من هستم

 

يك جنون يك عادت

 

 

 

يك جنون

 

 

زندگي من چيست

 

  

نمي دانم از سازنده اين دنيا گله كنم يا از خودم يا از سرنوشت بد كه با من نساخت

 

زندگي بدي كه درآن آدمي براي يك نگاه يك جواب ناله مي كرد و مني كه براي

 

شنيدن يك كلمه از كسي ضجه مي زدم تنها تنفر از اين دنيا در من است .

 

حقايق همچون پرده اي از جلوي چشمانم مي گذرند ومن به جاي نگاه كردن به آنها

 

چشمانم را مي بندم چون مي خواهم فرار كنم .

 

آدمهايي آمدند تا چشمهايم را باز كنند ولي من همچنان بستم چون حقيقت زندگي من تلخ است

 

مني كه براي او كه از تمام دنيا براي من مي گفت به او مي خنديدم  و خودم دچار يك طوفان

 

بي محلي هستم آري من در اين دنياي كثيف بازي مي كنم همچون تو ….

 

با ذره ذره وجودت شكل گرفتم خون تو تشنگي مرا بر طرف كرد و من همچو حيواني كثيف

 

 با تو به اين زندگي ادامه مي دهم اما نمي دانم تا كجا…….

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت5:20 بعد از ظهرتوسط somi | < |